چند روز است که از یونان برگشته ام.
فردای روزی که برگشتم، نوشین بهم تلفن کرد. با نوشین از همون روزهای اولی که اومدم سوئد آشنا شدم. اون روزها خونه امون نزدیک هم بود و هردومون شرایط یکسانی داشتیم به همین دلیل زود با هم جوش خوردیم و صمیمی شدیم. خیلی وقتها با هم میرفتیم پیاده روی تو جنگل. بگذریم که الا ن خیلی دیر به دیر همدیگرو می بینیم (داستانش طولانی است). به هرحال نوشین حدودا سه سال پیش از شوهرش جدا شد. اون موقع دوسالی میشد که من هم جدا شده بودم و تنها زندگی میکردم. نوشین اومد و مدتی پیش من بود تا تونست برای خودش خونه ای بگیره . حالا همونطور که گفتم سه سال از داستان این جدایی گذشته است. جدایی که در مقایسه با مثلا جدایی من بی دردسر و آروم بود اما بعد از گذشت سه سال نوشین هنوز نتونسته است طلاق بگیره. بر اساس قوانین سوئد نوشین یک زن مطلقه است ولی بر اساس قوانین ایران اون هنوز یک زن ازدواج کرده است چون همسر سابق نوشین نمیخواد طلاق نامه رو امضا کند. غم انگیزی ماجرا این است که این مرد اصلا تمایلی به زندگی با نوشین ندارد و هیچ تماس و یا ارتباطی هم با او ندارد اما نوشین رو ممنوع الخروج کرده است. یعنی اینکه نوشین نمیتونه به ایران سفر کنه و به خانواده اش سر بزنه. نوشین الان سی و هفت سالش است. دوست داره با مردی که جدیدا باهاش آشنا شده رابطه اش رو جدیتر کنه و بچه دار بشه ولی همه اینها به نظر غیر ممکن میاد. برای نوشین همه چیز در گرو این طلاق لعنتی است. این در حالی است که همسر سابق نوشین از سوئد رفته است و حالا در ایران با همسر جدیدش زندگی میکند. من همیشه از آدمهایی که به دین رو میارن متعجب میشم ولی وقتی میبینم که بسیاری از زنها مقید به اعتقادات دینی و مذهبی هستند متاسف میشم. یکی از دلایل تباه شدن زندگی نوشین و هزاران زن ایرانی دیگرحاکمیت قوانین دینی بر ایران است.
