امروز صبح بعد از صبحانه و قبلا از شروع به کار رفتیم وسیزده امون رو به در کردیم. از خونه تا لب آب پانزده دقیقه پیاده روی بیشتر نیست. احساس خیلی خوبی بود. صبح زود تو طبیعت و صدای
پرنده ها و ما که برای چند لحظه ای نشستیم و به شناور شدن سبزه روی آب نگاه کردیم. اگر همه چیز خوب پیش بره این سبزه که سیزده روز صبورانه سر سفره ما نشست به دریای بالتیک خواهد رسید.

آوریل 2, 2008 در t 9:57 ق.ظ |
به به خانوم کافه ستکهلمی برگشته
سال نوت مبارک سیزده هم که به در کردی دمت گرم.
شاد باشی و بنویسی بازم
آوریل 3, 2008 در t 10:06 ب.ظ |
خوب آره دیگه؛ اون اوایل چند تا بیشتر ستکلهمی وبلاگ نویس نبود که هنوز هم فقط من و مستر آبنوس و مهشید ادامه دهنده خسته ناپذیر اما تنبل از قدیم ندیم ها هستیم. اما همه اونایی رو که بودند و هنوز هم وبلاگ نویسی رو دوست دارند یادم هست
پس خیالت راحت. اگر دوست داری بنویسی، بایست به خوانده شدن بی اهمیت باشی خودش میاد. به چند تا وبلاگ ایمیل بده بگو بهت لینک بدن دوستانت برمیگردند. اما کلا برای من این نوشتن همیشه یادگیری بوده و خالی شدن.
så ge inte upp lätt
)