غیبت طولانی

خیلی وقت است که ننوشتم. شاید هفت یا هشت ماه پیش بود.

بهار آمده و درختها جوونه های طرد سبز زده اند. همه جا آرومه. گربه ام خودش رو گلوله کرده و یک جایی همین نزدیکی ها خوابیده است. من هم روزهام به آرومی و یکنواختی میگذره. دچار تنبلی بودم این روزها. همون طوری بیکار و بی پولم ولی سرم خیلی شلوغه و اموراتم میگذره. میدونم که عجیبه ولی این طوری است. سرم رو گرم میکنم زیاد با پروژه های که به نتیجه نمیرسه و هیچ بازدهی نداره. تماس گرفتن با شرکتهایی که من رو نمیخواهند، رفتن به کلاسهایی که نیمکاره ولشون میکنم. سرم گرمه به تمیز کردن خونه، پیاده روی کردن ولی چاق شدن، دیدن دوستان، دیدن فیلم، نگاه کردن اخبار، دنبال کردن وقایع ایران، گریه کردن موقع شنیدن خبر اعدامها و ….

این چندروز تعطیلی رو خونه بودم و همه جا رو تمیز کردم. توی حیاط گل کاشتم. تمام زیرزمین رو جارو کردم و کلی آشغال بیرون ریختم. حس خوبیه این خونه تکونی پیش از تابستون. قراره مامان و بابا و برادرزاده ام بیان پیشم تایک ماه دیگر. امیدوارم که بهمون خوش بگذره بدون جرو بحث های همیشگی . اون جر و بحثهایی که آدم همیشه با پدر و مادرش داره و بعضی وقتها هرچی بخواد ساکت بمونه بازم نمیشه. وقتی آدم یاد اون کتکهای بی دلیل، فریادهای پروحشت و سختگیریهای نفس گیر می افته. چیزهایی که با این چهره های چروک مهربون امروز اصلا جور در نمیاد.

اگه خوش شانس باشم، این تخمکهای که دقیقا ده روز پیش توی شکمم کاشتند بارور میشوند و من تا نه ماه دیگه بچه دار میشم. اگه هم خوش شانس نباش این ها هم مثل اون قبلیها می میرند. شاید هم این خودش عین خوش شانسی این موجودات هرگز زاده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.